محمد تقي جعفري
263
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى
آيه « كَذَّبَتْ ثَمُودُ وَعادٌ بِالْقارِعَةِ . فَأَمَّا ثَمُودُ فَأُهْلِكُوا بِالطَّاغِيَةِ . وَأَمَّا عادٌ فَأُهْلِكُوا بِرِيحٍ صَرْصَرٍ عاتِيَةٍ . سَخَّرَها عَلَيْهِمْ سَبْعَ لَيالٍ وَثَمانِيَةَ أَيَّامٍ حُسُوماً فَتَرَى اَلْقَوْمَ فِيها صَرْعى كَأَنَّهُمْ أَعْجازُ نَخْلٍ خاوِيَةٍ . » 69 : 4 - 7 ( 1 ) ( قوم ثمود و عاد روز قيامت را تكذيب كردند ، اما قوم ثمود بسبب طغيانگريشان به هلاكت رسيدند [ ابن عباس و مجاهد ] ( يا بسبب صيحه يا لرزهء شديدى هلاك شدند ، [ قتاده و جبايى و ابو مسلم ] ) . اما قوم عاد به وسيلهء باد باد بسيار شديد يا بسيار سرد كه خارج از اندازهء معمولى بود هلاك شدند . خداوند آن باد را هفت شب و هشت روز پى در پى و بدون انقطاع بقوم عاد مسلط ساخت در آن شبها و روزها آن قوم را مىديدى چنان بر زمين [ بىحس ] افتاده بودند كه گويى ريشه هاى پوسيده درخت خرما هستند . تفسير ابيات يك درويش روزى سفرهاى را مىبيند كه از ميخ آويزان است ، بهيجان در مىآيد و از شدت شوق و شعف جامه هاى خود را مىدرد . فرياد مىزد : اى بىنوايان اين است نوايى كه مىخواهيد ، اين است دواى قحطىها و دردها . وقتى هيجان و شور او افزايش يافت . درويشان ديگرى كه آن جا بودند با او هم دم شدند و به وجد در آمدند خنده ها و هاى هوها راه انداختند و مدتى بدين سان مست و بىخود شده بودند يك فضول آن جا بود و منظره درويشان را تماشا مىكرد ، گفت : چيست ؟ چه هاى هو راه انداختهايد ؟ سفرهاى كه از ميخ آويزان است نان ندارد و خالى است . درويش در پاسخ او مىگويد : برو تو همان نقش بىمعنا و بىخبر از خويشتن ، و از عشق واقعى محرومى . غذاى عاشق واقعى عشق آن نان است كه نمود نان ظاهرى را ندارد ، هر آن كس كه عاشق صادق است در زنجير اين هستى نماها گرفتار نيست . عشاق
--> ( 1 ) سوره الحاقة ، آيهء 4 تا 7 . .